کوثر ِ باران
ای جرعه های سبز تغزل به آب ها
در چاه بی نشان غم بوتراب ها
ردِ کبود ِسیلی ِ شبْمانده بر زمین!
پهلو شکسته اند پس از تو شهاب ها
خورشید،نام توست به شب های ما بتاب
کابوس وحشتند بدون تو خواب ها
هر ظهر داغ سرخ زمین تازه می شود
دستی بکش به تشنگی ِ التهاب ها
با ابرها بگو که ببارند آن قَدَر
تا گم شوند نسل تمام سراب ها
رخصت بده که از تو بگویم به آب ها
ای نخل ِسر به زیرِغم ِ بوتراب ها
یک جلو قد بکش به همین شعر مختصر
تا پر شوند از تو تمام کتاب ها
ما را در سایت شب شعر دریای نور سیمکان دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 113