
می رسد شعله ی یک فتنه در خانه ی توتا به اتش بکشد هستی کاشانه ی تومصلحت بود که معلوم شود دشمن ودوستورنه طاقت نمی اورد در خانه ی تو؟؟؟حزب بادند مگر مردم این شهر ببیندوست برگشته وحالا شده بیگانه ی تو!بوی یاس است ویا عود که پیچیده چنین؟نکند قسمت اتش شده پروانه ی تو؟؟دیده ای رد کبودی به تن وشانه ی اودیده او بار غمی را به تن وشانه ی توزیر تابوت شبی سرد سکوتی پرحرف!جز تحمل چه کند شانه ی مردانه ی تو؟؟به توحق میدهم ای اشک بیا جاری شوچاه هم باخبراست از دل دیوانه ی ماحسن میرزانیا بخوانید...
ادامه مطلب
دریا بهانه بود که پابوستان شودخورشید خلق گشته که فانوستان شودجبریل آمده است که مانوستان شودهر گز کسی نبوده که مایوستان شودای ماورای هر چه خدا خلق کرده استای مستجاب هر چه دعا خلق کرده استاول تورا،همین که تو را خلق کرده استما را به خاطر تو رها خلق کرده استمانند آن یسیر که مادر نداشتهشب گریه های بعد تو آخر نداشتهوقتی رسول غیر تو مادر نداشتهشرمنده آن کسیست که باور نداشتهبغض زمین گرفته و باران نمی شودهرکس گدای اوست پشیمان نمیشودایمان ما بدون تو ایمان نمی شودقرآن بدون حب تو قرآن نمیشودشیعه شکست خورد و...
ادامه مطلب
کوثر ِ بارانای جرعه های سبز تغزل به آب هادر چاه بی نشان غم بوتراب هاردِ کبود ِسیلی ِ شبْمانده بر زمین!پهلو شکسته اند پس از تو شهاب هاخورشید،نام توست به شب های ما بتابکابوس وحشتند بدون تو خواب هاهر ظهر داغ سرخ زمین تازه می شوددستی بکش به تشنگی ِ التهاب هابا ابرها بگو که ببارند آن قَدَرتا گم شوند نسل تمام سراب هارخصت بده که از تو بگویم به آب هاای نخل ِسر به زیرِغم ِ بوتراب هایک جلو قد بکش به همین شعر مختصرتا پر شوند از تو تمام کتاب هامریم حقیقت بخوانید...
ادامه مطلب